تبليغاتX
گیلان تره قوربان

گیلان تره قوربان

موسیقی گیلان

دکتر غلامرضا رحمدل

 

زنده یاد دکتر رحمدل

 ۲۵ فروردین 

سال روز درگذشت استاد غلامرضا رحمدل

دکتر غلامرضا رحمدل شاعر، نویسنده و پژوهشگر سرشناس گیلانی عصر سه شنبه 25 فروردین 1388 در سن ‪ ۵۸‬سالگی در بیمارستان گلسار رشت درگذشت.
وی که از مفاخر نام آشنای علمی و فرهنگی کشور و تاثیرگذار در حوزه ادبیات دفاع مقدس بود، از سه ماه پیش بر اثر بروز سکته مغزی، در حالت کما بستری بود.
دکتر رحمدل دارای اولین کرسی استادی دانشکده ادبیات فارسی دانشگاه گیلان را در اختیار داشت و استاد تمام این دانشگاه بود. دکتر رحمدل آثار مختلفی را در حوزه ادبیات فارسی، شعر، پژوهش‌های دینی و مذهبی، دفاع مقدس و عاشورا به چاپ رسانده بود.
آثار او علاوه برچاپ در قالب بیش از ‪ ۱۰‬کتاب مستقل، در نشریات معتبر کشور نیز منتشر شده است.
غلامرضا رحمدل در سال 1330 در لاهیجان بدنیا آمد. وی دارای دکتری رشته زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تربیت مدرس در سال 1371 و عضو هیئت علمی و استاد تمام دانشگاه گیلان بود.
غلامرضا رحمدل قبل از دوره دبستان بمدت 2 سال به یادگیری قران در مکتب خانه پرداخته و دوره دبستان را در روستای محل تولدش گذراند. مقطع متوسطه را در دبیرستان مهدویه لنگرود ،کارشناسی زبان و ادبیات فارسی را در دانشگاه تربیت معلم (بسال 1357) ،کارشناسی ارشد رشته زبان و ادبیات فارسی را در دانشگاه تهران (در سال 1364) و دکتری رشته زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تربیت مدرس در سال 1371 گذراند.
دکتر رحمدل در سالهای 1360 تا 1363 ریاست آموزش و پرورش لنگرود را برعهده داشت و معاون اداری و مالی دانشگاه آزاد واحد رشت طی سالهای 1364-1366 بود. همچنین از سال 63 تا 65 رییس آموزش وپرورش بندر انزلی و معاون جنگ دانشگاه گیلان بین سالهای 1365-1366 بودند. رییس دانشکده ادبیات وعلوم انسانی 1370-1376 معاون دانشجوئی و فرهنگی دانشگاه گیلان 1374-1375 ، مسئول بسیج اساتید استان گیلان از 1380 تا کنون عضو شورای فرهنگی عمومی استان گیلان عضو شورای فرماندهی سپاه لنگرود در سال 1359 عضو مسئول حزب جمهوری اسلامی لنگرود 1361-1363 مربی دانشگاه گیلان 1365-1371 استادیار دانشگاه گیلان 1371-1380 دانشیار دانشگاه گیلان 1380 استاد دانشگاه گیلان از سال 1385 گوشه ای از عناوینی است که این صاحب قلم و اندیشمند گیلانی بر عهده داشتند.
مرکز پژوهشی گیلان شناسی دانشگاه گیلان یادگار ماندگار آن استاد فقید است.
غلامرضا رحمدل در کنار تدریس به سرودن شعر و تحقیق می پرداخت.
بسیاری از اساتید فعلی گروه ادبیات دانشگاه های گیلان و آزاد رشت از شاگردان غلامرضا رحمدل هستند.

برنده مسابقه شعر جنگ و دریافت نامه افتخار از وزیر وقت فرهنگ وارشاد اسلامی مهر ماه 1360 ، دریافت دیپلم افتخار 8 سال دفاع مقدس از معاونت فرهنگی ستاد فرماندهی کل قوا 1368 ، احراز مقام نخست در دومین جشنواره سراسری دانشگاهیان ایران ویژه عزت وافتخار حسینی بهمن ماه 1381 ، احراز مقام سوم در مسابقه سراسری عباس(ع) باب الحوائج در بخش مقاله خرداد ماه1383 ، برگزیده کتاب سال دفاع مقدس در سال 1386 کتاب گذاره های چاه و آه ، برگزیده مسابقه نقد کتاب سال در 1386 با نام نگاهی به نقد ادبی - از سوی سرای اهل قلم بخشی از مقامهای علمی است که این استاد عزیز در طول دوران پربار و شریف زندگی خویش آنها را کسب کرده اند.
غلامرضا رحمدل دارای 5 کتاب در زمینه تاریخ اسلام و 5 کتاب در زمینه ادبیات فارسی است.وی دارای 28 مقاله چاپ شده دارد.ایشان دارای سه طرح پژوهشی می باشند.
اکبر اکسیر در مقاله زیر که در شهریور سال 87 در روزنامه اطلاعات منتشر شد با قلمی روان به معرفی ویژگی‌های شعری و شخصیتی این استاد ارجمند پرداخته بود. انتشار این مقاله را برای آشنایی هر چه بیشتر جامعه گیلان با این استاد گرانقدر را مفید می‌دانیم.
روحش شاد و پر فتوح باد.






ما راهیان معبر شب بودیم...

نگاهی به شعر و شاعری دکتر غلامرضا رحمدل

اکبر اکسیر


* دکتر غلامرضا رحمدل شرفشادهی جزو شاعران دوشنبه‌های دهه پنجاه است که به شعر شمال شور و طراوتی خاص بخشید و جوانان را با نوعی از غزل آشنا کرد که می‌توان آن را غزل پاک نامید.

غزلی که آئینه صادق درون و برون شاعر بود و می‌شد از تصاویر بکر آن به جغرافیای گیلان رسید. از شالی و دریا و باران گذشت و به مرز عاطفه و عشق و صمیمیت زادبوم شاعر پرداخت.

رحمدل با آن که جوان بود اما شعرش از تعهد و تجربه‌ای سترگ سرشار بود. غزل‌هایش در روزگاری که شعرِ جوان سالن آرایش و زیبایی بود و نوعی لودگی و بی‌فکری را در خود داشت، بسیار دلنشین و پرمغز بود. غزل‌هایی با رگه‌های اجتماعی عاطفی:

اسطوره در صدای تو تفسیر می‌شود

خورشید در نگاه تو زنجیر می‌شود

دریا که با تکلم خود شعر زندگیست

در موج موج خشم تو تعبیر می‌شود

تا با توام ز نبض زمانم هراس نیست

پیری در التهاب تنم پیر می‌شود

پرواز از عبور، مروریست در حضور

رفتن بهانه‌ای‌ست چرا دیر می‌شود

وقتی لبان عشق لبالب شد از سکوت

شعر از گلوی زمزمه شمشیر می‌شود

(ص31/ شکفتن طوفان)

*رحمدل هرچند دغدغه غزل داشت اما از غزل به نیمایی آمد و باز هم توانست حرفی برای گفتن داشته باشد. او در قالب نیمایی نیز از اجتماع غافل نبود و شعرش از غمی باستانی سرشار بود. انگار او گلوی زخمی دردهای مردم بود:

از خواب تا به حادثه راهی نمانده است / ما از مسیر عشق گذشتیم / و دستهای ما بوی ستاره می‌داد / وقتی که با تکلم شب نعره می‌زدیم / و پرسه می‌زدیم در کوچه‌های در به درِ درد / ما از مسیر عشق گذشتیم / چونان که خواب شیرین در انتظار فرهاد / ما راهیان معبر شب بودیم / ما راهی همیشه بیگاهیم / با کوله‌بار حادثه بر دوش / با هوای صید ستاره.... (ص32/ شکفتن طوفان)

*با شروع انقلاب، رحمدل همگام با مردم به دفاع از ارزشهای انقلاب پرداخت و بلافاصله در راه دفاع از کیان خود حضوری فعال در شعر جنگ داشت. او جبهه را به شعر کشاند و واژه شهید واژه‌ای شد مقدس و مانا. ادامه تحصیل و اخذ مدرک دکترای ادبیات و تدریس ادبیات در دانشگاه گیلان باعث شد ـ تا چونان شاعر همدوره‌ای‌اش دکتر حسن کاووس‌لی در دانشگاه شیراز ـ انرژی مهارناپذیر خود را به آموزش عروض و نکات ادبی سوق دهد و به تألیف کتابهای جالبی در این زمینه بپردازد. این فعالیت‌ها با آن که شاعران بسیار توانمندی را از بین دانشجویان به جامعه ادبی تحویل داد، اما او را لای نیمکت‌ها و پای تخته‌سیاه‌ها نگه داشت و رشد شعری و سیر شهرت شاعری او را به تعویق انداخت.

اگر دکتر رحمدل از اوایل انقلاب و جنگ در تهران بود، حالا مرد اول صفحات شعر انقلاب و دفاع مقدس شده بود. دوری از مرکز، حجب و حیای بیش از حد و فروتنی خاص او کاری کرد تا در بیشتر مواقع حق ایشان ضایع شود و شاعران زرنگ بی‌رمق بر طبل شهرت بکوبند! در اوج جنگ ناگهان غزلی از رحمدلِ جوان چونان خمپاره‌ای منفجر شد که ترکش آن، سراسر محافل ادبی را پوشاند. غزلی با مطلع:

باز از جبهه حق نعش شهید آوردند

ورقی پاره ز قرآن مجید آوردند

(ص80 / شکفتن طوفان)

صمیمیت و صداقت این غزل، آنچنان جایش را در دلها باز کرد که کرکسان تماشا و روبهان حاشا شروع به تخریب کردند و به تکفیر آن پرداختند. جل‌الخالق!... امان از دایه‌های دلسوزتر از مادر شعر!

*دکتر رحمدل در اکثر قالب‌های کلاسیک و نو طبع‌آزمایی کرده است. در غزل زبانی ساده و صمیمی دارد و هرگز خود را به بازی‌های کودکانه نیالوده است. برای آوردن قافیه زور نمی‌زند و قافیه به‌طور طبیعی در انتهای بیت‌ها می‌نشیند. زبان او با آن که زبانی نو و باطراوت است اما همواره در خدمت متن است و پل ارتباطی با مخاطب. او خیلی روان اهداف خود را در شعر پیاده می‌کند. دنبال واژه‌سازی و شعر بازی نیست و اگر حرفی دارد، بی‌مهابا و صریح می‌زند و ما را با ساده‌ترین واژه‌ها به معناهای ژرف می‌کشاند:

ما چون شما شهید فروشی نمی‌کنیم

فریاد را اسیر خموشی نمی‌کنیم

با محتسب که ساغر ما را شکسته است

همجوشی و مذاکره‌نوشی نمی‌کنیم

ما شاعریم و نان سیاست نمی‌خوریم

در حزب باد خانه‌به‌دوشی نمی‌کنیم

اهریمنانه لاف سروشی نمی‌زنیم

آهنگرانه مار به دوشی نمی‌کنیم

ما آرمان میثم خرمافروش را

هرگز فدای زهدفروشی نمی‌کنیم

یا بوسه بر اناالحق حلاج می‌زنیم

یا ادعای دار به دوشی نمی‌کنیم

میراث ما ز عشق رجزهای سرخ ماست

ما چون شما شهیدفروشی نمی‌کنیم

(ص52 / شکفتن طوفان)



*دکتر رحمدل نزدیک به چهار دهه را با موفقیت پشت‌سر گذاشته است. انتشار مجموعه‌های شعر شکفتن طوفان / نشر عروج / 86، بال‌بال ثانیه‌ها / انتشارات دهسرا / 86، مجموعه مقالات چشیدن دریا / حرف نو / 1385، مجموعه شعر و مقالات گدازه‌های چاه و آه / دهسرا / 1385 و چاپ سوم عروض / انتشارات دانشگاه گیلان / 1385، همراه با تدریس ادبیات، او را به چهره‌ای فعال در عرصه ادبی ـ آموزشی مبدل ساخته که می‌تواند به نامش شرق گیلان ببالد و دانشگاه گیلان بر سینه بکوبد و شعر متعهد گیلان رویش حساب ویژه‌ای باز نماید. چرا که دکتر رحمدل شعر را وسیله ارتقای خود قرار نداد و دکترای ادبیات را با عشقی به شعر و ادب این مرز پرگهر به جوانان جویای نام بخشید و لحظه‌ای از آموزش و گسترش ادبیات فارسی باز نایستاد و از کلاس عروض و قافیه ایشان که بیشتر به کارگاه فعال ادبی شباهت داشت، شاعرانی تحویل جامعه شد که همواره وامدار محبت و علم بیکران ایشانند.

خوشحالم که هنوز هم دکتر سر کلاس است و برای ورود به سیاست وقت ندارد و شاعر لنگرودی ما می‌خواهد همیشه شاعر بماند. او نیک می‌داند که شاعران پیامبران جامعه‌اند و باید به صیانت از این ودیعه الهی برخاست و با مردم بود و دردآشنای آنها.

*دکتر رحمدل شرفشادهی با آن که بعد از انقلاب بیشترین فعالیت شعری‌اش را به شعرهای دفاع مقدس و شعرهای آئینی و انقلابی متمرکز کرد، اما هرگز از مردم و درد بی‌شمار آنها غافل نبود. در لابلای شعرهای دل‌انگیزش رنج مردم جامعه و مصائب انسان معاصر موج می‌زند:

بگو شاعر بگو از درد مردم

مشو در ازدحام واژه‌ها گم

ز دهقان وز خرمنکوب و گندم

نه از افسانه‌های بی‌تلاطم

بگو شاعر بگو از درد مردم

ز اشک گرم و آه سرد مردم

بخوان از معبر تصویر پائیز

چروک چهره‌های زرد مردم

برنجستان، نمایشگاه درد است

خزر پژواک درد گیله‌مرد است

مبین بر بام سبز و نام سبزش

به زیر سبز پنهان فقر زرد است

بگو از کاخ سبز رشوه‌خواران

ز رنج بی‌صدای چایکاران

بگو از بوته‌های تشنه اشک

که خشکیده‌ست در غوغای باران

....

به زیر سبزه‌ها خواب است گیلان

اسیر آب و تالاب است گیلان

مدیرانش همه پا در هوایند

مگر سکّوی پرتاب است گیلان؟!

(ص39 / بال‌بال ثانیه‌ها)

***

*دکتر رحمدل در شعرهایش به مبارزه با ریاکاری و دروغ برآمده است او قلم را وسیله دفاع از آرمان شهدا می‌داند لذا هرگز خود را آلوده نان و نام نمی‌کند چرا که فروتنی عارفانه او غم نان را مهار نموده است: مردان عروسکی / پیش پای بت‌های کاغذی / صف بسته‌اند / و آدم‌های ماکیاولی با قلم‌های روغنی / شکل مار می‌کشند / شهیدان زیر آوار خاطرات / زنده به گور می‌شوند / فریاد در حنجره‌ها حلق‌آویز می‌شود / و کبوتران بر عقربه‌های ساعت گورهای خاموش را نگاه کن برادرم / گورهای خاموش را / و آن سوی‌تر / سنگ‌تراشان / شعر تراشان / سیاست‌ تراشان!

(ص172 / گدازه‌های چاه و آه)

*برای دکتر رحمدل شرفشادهی که هنوز شاعرانه می‌زید و شاعرانه می‌اندیشد و وجودش روشنی‌بخش کلاس‌های شعر و توسعه ادب فارسی است، موفقیت آرزومندم. امیدوارم در کنار فعالیت‌های ادبی به گسترش کانون‌های شعری در دانشگاه گیلان توجه خاص مبذول فرمایند تا شاعران خوشفکری به جامعه ادبی ما افزوده گردد و شعرتراشان، سنگ‌تراشان گور سیاست‌تراشان باشند و شعر شریف ما از گزند دروغ در امان ماناد!

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 اردیبهشت1389ساعت 8:27  توسط نوجوان  | 

رحمت حقی پور

 

رحمت حقی پور

سال تولد:  1340

محل تولد :  فومن
 
بیش از سه دهه فعالیت در مطبوعات سراسری، با چاپ شعر، مقاله و داستان، نویسندگی برای برنامه های ادبی رادیو تهران، 17 سال کار در رادیو گیلان به عنوان تهیه کننده و نویسنده، سرودن دهها سرود و تصنیف عرفانی گیلکی.
عضویت در شورای شعر صدا و سیمای مرکز گیلان
کسب رتبه اول شعر در جشنواره جایزه ادبی دکتر معین
آثار چاپ شده:

ایستگاه صبحدمان « مجموعه شعر »

عروسی در باران « مجموعه قصه»

شهر گردونه ها « مجموعه شعر »

برگ و آینه « مجموعه قصه »

یک تکه از آسمان « مجموعه شعر »

فاطمه فاطمه « داستان بلند»

گزیده ادبیات معاصر « مجموعه شعر »

روایت روزهایی با راه راه قرمز« رمان »

من و آدم هایی از کره کاغذی« مجموعه داستان »

ترانه های سارا « مجموعه شعر
»

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 اردیبهشت1389ساعت 8:23  توسط نوجوان  | 

محمد عذرخواه

 

محمد عذرخواه

با نام خدايي را كه هيچ فرزانه اي در هستي اش شك نمي كند.
اينجانب محمد عذرخواه متولد سال 1333 داراي مدك تحصيلي ديپلم ادبي ، متاهل داراي دو فرزند پسر و دختر ، شغل تابلو ساز (خطاطي و تابلونويسي) ساكن گيلان شهرستان رشت مي باشم. دوران ابتدائي را با تمام خاطرات شيرين كودكي در دبستان حسن حجتي واقع در چمارسراي رشت بپايان رسانده و دوره دبيرستان را ابتدا در دبيرستان اديب السلطنه سميعي و بعدا در دبيرستان محمد سام رشت به پايان رساندم.
خواندن در خانواده ما موروثي است زيرا پدرم يكي از مداحان معروف اهل بيت بودند و بنده از دوران كودكي ضمن اينكه علاقه شديدي به ترانه خواندني داشتم مبادرت به خواندن در مدرسه به مناسبت هاي مختلف برگزار ميشد كرده و در ايام محرم با مرحوم پدرم گاه گاهي شركت و مبادرت به خواندن اشعار مذهبي مي كردم و بعد از اتمام دبستان و ورود به دبيرستان با دنياي ديگري از موسيقي آشنا شدم و هر ساله در مسابقات هنري مدارس شركت مي كردم. مدت 15 سال در استان گيلان در رشته خواننده ترانه هاي محلي مقام اول را كسب و به اردوي رامسر معرفي شدم كه بعدها تاثير بسيار زيادي در پيشرفت اينجانب در اين زمينه گرديد.
در اين دوران با اساتيد بزرگواري همچون استاد اماني – داريوش عليزاده – مرحوم جنتي – مرحوم روزرُخ – مرحوم فروزانفر – حميد سيگارچي و . . . و بعدها با اساتيدي همچون استاد فريدون پوررضا و استاد منوچهر ويسانلو آشنا شدم و از محضر اين عزيزان كسب فيض و مورد تشويق قرار گرفتم. از سال 1348 توسط استاد عزيز و بزرگوارم جناب آقاي داريوش عليزاده به راديو رشت معرفي شدم ابتدا بصورت ترانه سرا همكاري خودم را با راديو رشت آغاز نموده و بعدها با افتتاح تلويزيون و ادغام اين دو رسانه ، همكاري خودم را بصورت حرفه اي از سال 1352 بصورت : خواننده – آهنگساز و ترانه سرا با صدا و سيماي مركز گيلان آغاز نمودم و علاوه بر ساخت كارهاي خود براي اغلب خوانندگان گيلاني ترانه سرائي و آهنگسازي انجام داده و قبل از انقلاب حدود 15 ترانه و يك كاست ببازار ارائه نمودم و بعد از انقلاب فعاليت خودم را مجددا از سال 1379 با صدا و سيماي مركز گيلان ادامه داده و دو كاست هم بنام هاي تي وستي و گل گلاب ببازار ارائه داده ام و هم اكنون آلبومي جديد تحت عنوان (رعنا) را در دست تهيه دارم كه اميدوارم به ياري حق بتوانم اين اثر را هم به مردم هنر دوست و هنر پرور استانم تقديم نمايم.
 
+ نوشته شده در  سه شنبه 11 اسفند1388ساعت 20:8  توسط نوجوان  | 

رحمت حقي پور

رحمت حقي پور

سال تولد:  1340

محل تولد :  فومن
 
بیش از سه دهه فعالیت در مطبوعات سراسری، با چاپ شعر، مقاله و داستان، نویسندگی برای برنامه های ادبی رادیو تهران، 17 سال کار در رادیو گیلان به عنوان تهیه کننده و نویسنده، سرودن دهها سرود و تصنیف عرفانی گیلکی.
عضویت در شورای شعر صدا و سیمای مرکز گیلان
کسب رتبه اول شعر در جشنواره جایزه ادبی دکتر معین
آثار چاپ شده:

ایستگاه صبحدمان « مجموعه شعر »

عروسی در باران « مجموعه قصه»

شهر گردونه ها « مجموعه شعر »

برگ و آینه « مجموعه قصه »

یک تکه از آسمان « مجموعه شعر »

فاطمه فاطمه « داستان بلند»

گزیده ادبیات معاصر « مجموعه شعر »

روایت روزهایی با راه راه قرمز« رمان »

من و آدم هایی از کره کاغذی« مجموعه داستان »

ترانه های سارا « مجموعه شعر
»

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 بهمن1388ساعت 9:5  توسط نوجوان  | 

زنده ياد استاد سيد محمد عباسيه كهن

                                                      

او در سال 1325 در بندر انزلی متولد و تا پایان دیپلم در همان شهر ساكن بود، بعد از مقطع دیپلم تا سال 1350 در تهران و پس از آن  در صومعه‌سرا به سرمی‌برد. او تحصیلاتش را تا مقطع كارشناسی ادبیات فارسی ادامه داد.
مسئولیتهای اجرایی او شامل: مسئول آموزش و پرورش طالش و فومن، كارشناس آموزش در آموزش و پرورش استان گیلان، كارشناس نماز استان گیلان، كارشناس نویسندگان و شاعران استان گیلان و مسئول انجمن شعر حوزه هنری گیلان می‌باشد.
ايشان تا پايان حيات خود  با حوزه هنری گیلان، اداره كل فرهنگ و ارشاد استان گیلان، شورای شعر و موسیقی صدا و سیمای گیلان و تعداد قابل ملاحظه‌ای از مطبوعات همكاری داشتند . از میان آثار او كتاب «شهر من عشق» در مسابقه بزرگداشت مقام معلم، مقام دوم را كسب كرد.

آثار:

به رنگ نیلوفر، در بیشه باران، شهر من عشق، یك كاروان شقایق، داوینچی آه می‌كشد، بین خودمان باشد.

 


آثار این پدیدآورنده:

کتاب ها:

شهر من، عشق

بین خودمان باشد

كوه را با صداي من بگذار!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 بهمن1388ساعت 18:39  توسط نوجوان  | 

استاد بهمن صالحي

ا

استاد بهمن صالحي



وي در سال 1316 در رشت به دنيا آمد.
صالحي از سال 1333 به سرودن شعر پرداخت كه شعرهاي او از سال 1335 به‌طور مداوم در مجلات فردوسي، سپيد و سياه و اميد ايران منتشر مي‌شد. او در آغاز بيشتر به قالب غزل مي‌پرداخت اما پس از آشنايي با نيما يوشيج به سرودن شعر نيمايي نيز روي آورد. در سال 1345 اولين مجموعه شعر خود را با نام «افق سياه‌تر» منتشر كرد.
وي هم‌اكنون ساكن رشت و كارمند بازنشسته اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي گيلان است.
او از مؤسسين انجمن ادبي ارشاد اسلامي گيلان است. ضمن سالها عضويت در شوراي شعر صدا و سيماي مركز گيلان نيز بودند .

آثار:

«باد سرد شمال»، «كسوف طولاني»، «نخل سرخ»، «ميثاق عاشقان»، «بانوي آب»، «خطوط دلتنگي»، «مردي از گيلان» و «گزيده ادبيات معاصر»

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 بهمن1388ساعت 14:2  توسط نوجوان  | 

داریوش علیزاده

 

 

استاد داريوش عليزاده


تاریخ تولد: 1316

محل تولد: رشت


از سال 1325 شروع به فعالیت هنری نمودم و در سال 1335 در سرباز خانه رشت و در برنامه ارتش همراه دوستم نادر دلجو نوازنده کلاردشت و استاد نوازنده كلارينت هوشنگ افتخاری و دو نفر دیگر بصورت ( سونات ) به اجرای برنامه پرداخت.

در سال 1339-1340 در رادیو تبریز در خدمت استاد  اقبال آذر ( اقبال سلطان ) مشغول برنامه هنری گشتم بر اساس ابلاغ شماره 234-3/2/40

از سال 1342 با رادیوی رشت همکاری لازم را در جهت رهبری ارکستر داشته ام

از سال 1350 با تلویزیون تحت عنوان رادیوو تلویزیون در خصوص آهنگسازی و همکاری با خواننده آن استاد فریدون پوررضا و ناصر مسعودی و مرحوم فرامرز زرپوند فعالیت داشته ام.


در حال حاضر عضو شورای موسیقی صدا و سیمای استان گیلان. بقیه موارد در این مقوله نمی گنجد.

همیشه امروز است فردائی نداریم

تا وقتی بود ندانستیم که بود

وقتی فهمیدیم که بود دیگر نبود

خداوند عاقبت همه را ختم بخیر نماید. ان شاا...
داریوش علیزاده

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 بهمن1388ساعت 9:41  توسط نوجوان  | 

فرامرز دعایی

 

                                                

 

 خواننده محبوب گیلانی

که تمام گیلانیان با ترانه های او خاطراتی دارند . پس  از سال ها وقفه ایشان اولین ترانه بعد از انقلاب را با نام زاکی جان در صدا و سیمای مرکز گیلان اجرا نمودند و امید است شاهد اجراهای دیگری از ایشان باشیم

 

 زاکی جان

 

اگر ديني كي شوندرم 

مي دست و پا دوستيه

جه د س بدام جوانيه         

مي عمر زندگانيه

جودا  جي تو  دِ بوندرم          

مي دونه چشمان خسته يه

هچين هچين گوما كودم  مي نام و نشانيه

بيا بگرد مي دونباله زاكي جان

بيا بيگير تو مي باله زاكي جان

بكفته يم دكفته يم مي زندگي فنا بوبو

بوبومه خون جيگر ناني مي همه چي فدا بوبو

بيا بگرد مي دونباله زاكي جان

بيا بيگير تو مي باله زاكي جان

مي همه چي فدا بوبو   مي همه چي فدا بوبو

بازم گمه واگردمه   بازم ايم اِيروز تي ور

مي ديل پر از ترانه به  اگه بايم اوروز تي ور گوله پسر

بيا بگرد مي دونباله زاكي جان

بيا بيگير تو مي باله زاكي جان

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 بهمن1388ساعت 9:31  توسط نوجوان  | 

سید حسين قوامی آبکنار

 

 

استاد حسين قوامي آبكنار

 سال تولد:   1325

محل تولد : روستای آبکنار انزلی
 

   سید حسين قوامی آبکنار اهل و ساکن آبکنار بسال 1325 در روستائی واقع در تالاب انزلی بنام آبکنار متولد شد تا ششم ابتدائی در آبکنار بود بعد به تهران عزیمت نمود و دبیرستان تهران واقع در چهار راه ولی عصر دیپلم ادبیات دریافت نمود و از سال 1351 که از خدمت سربازی برگشت در حالی که کارمند سازمان ملی فولکلور بود سرپرست گروه گیلان موسیقی محلی و خواننده آن بود .
 

بمدت 4 سال در هنرستان عالی موسیقی نزد زنده یاد استاد محمود کریمی گوشه های 5 آواز و 7 دستگاه را آموخت  و فازغ التحصیل شد در ان زمان برای اجرای موسیقی سنتی و محلی در فستیوال آواز فولکور ایتالیا –  فرانسه – پاکستان – آلمان – کلیه کشورهای غربی – چین و ژاپن عزیمت نمود  و در ژاپن نفر اول شد  از نظر بالا بودن نت صدا بعد از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی در یازدهمین جشنواره موسیقی محلی در تالار وحدت شرکت کرد و مورد تشویق و تقدیر قرار گرفت  .
 زمان جنگ ایران و عراق سرود گیلکی ایتا سربازم را ضبط و در اختیار رادیو ایران قرار دارد از اسفند ماه 1385  همکاری را با صدا و سیما استان گیلان آغاز نمود  و تا اکنون به فعالیت خود ادامه می دهد .
ترانه هایی که استاد قوامی در صداو سیمای مرکز گیلان اجرا نموده اند :
۱ - سیانیسپر
۲ - خودا تی یاره
۳ - ناز بداشته
۴ - تی اخمه واکون
۵ - ای موشته آب
۶ - یادگاری
 
 
              سيانيسپر    ( پرنده محلي )

                      شعر :  زنده ياد شيون فومن و حامد فخري نژاد

شعر گیلکی                                               برگردان

آفتاب گوله كو جينجيلاي  خوره شوستاندره 

   گل آفتاب در پايه كوه در حال شستشو هست

سيا  ابرانه حال روزگار زاره بوستاندره 

 ابرهاي سياه حال و روزشان بد مي شود

آفتابه روزا وارشه                            

روز آفتابي باران مي بارد

شالانه عروسيه                              

عروسي شغال است

ابره ديل پو از نالشه                       

دل ابر پر از ناله است

شالانه عروسيه                             

عروسي شغال است

سيانيسپر ، كولانه سر                   

سيانسپر( پرنده محلي ) برروي خشكي

سله كوله آفتابه گرده                   

و برروي  بركه  مي گردد

هي ا َگوشه ، پاچ پاچه آبه گرده               

هي اين گوشه – آن گوشه – كوتاه كوتاه مي پرد

دشته سواره رافائي تي چومان گول كونه   

چشم دشت از انتظار گل مي كند

باباخانه تيركمانه ره آسمان گول كونه        

گل رنگين كمان در آسمان بيرون مي آيد

صحرا مره راه  داره                     

به همراه صحرا مي آيد                 

تا كي دتابه خورشيد                    

 تا اينكه خورشيد بتابد

سبزه زاره كش جا داره               

در كنار سبزه زار جا دارد

تا كي دتابه خورشيد                    

تا بتابد خورشيد

 

 

 

 
+ نوشته شده در  سه شنبه 22 دی1388ساعت 8:45  توسط نوجوان  | 

عبدالرضا رضائی نیا ( باران )

                     

       

باران

  

  عبدالرضا رضائی نیا ( باران )


تاريخ تولد :  اول شهریور هزار و سیصد و چهل و سه

محل تولد  :  صومعه سرا 
 

رضايي‌نيا در سال 1343 در صومعه‌ سرا متولد شد.

وي در سال 1361 ديپلم تجربي گرفت . پس از دیپلم ،در قم به تحصيلات حوزوی پرداخت وسپس  در رشته فلسفه ی غرب (كارشناسي) در دانشگاه شهيد بهشتي تهران ادامه تحصيل داد .

در کنار تحصیل و فعالیت های پژوهشی ،عمده فعالیت های خود را در زمینه ی شعر ، نقد ادبی و ترجمه متمرکز کرد که در این راستا ، افزون بر بیست عنوان کتاب در حوزه های یادشده از وی منتشر شده ، ضمن آن که عضویت در شورای سردبیری و سردبیری نشریاتی همچون مجله ی شعر ، میراث جاویدان ، طلایه  ، گنجینه و ... را در کارنامه دارد .

از سال 68 در رادیوهای سراسری باعنوان سردبیر و نویسنده در برنامه هایی چون در انتهای شب  ،هفت اقلیم ، و زمزمه ی آسمان فعالیت داشته است . به علاوه ، سمت هایی چون : مدیرشبکه استانی صدای مرکز گیلان – مسئول واحد موسیقی مرکز گیلان – مسئول موسیقی مراکز استان ها -– عضو شورای عالی شعر درمرکز موسیقی سازمان ، و مدیر گروه ادب وهنر رادیو فرهنگ ...

              
" عبدالرضا  رضایی نیا " پس از بازگشت به گیلان ، از سال 73 همکاری خود را با صدا وسیمای  گیلان آغاز نموده ، در گام نخست شورای شعر مرکز گیلان را با حضور استادانی چون بهمن صالحی ، سیدمحمد عباسیه کهن ، دکترغلامرضا رحمدل و رحمت حقی پور بنا نهاد و نیز شورای موسیقی مرکزگیلان را با حضور آهنگسازان برجسته ی استان ، از سال 75 تا 80 نیز مسئولیت واحد موسیقی مرکز گیلان  و سپس مدیریت رادیو گیلان را بر عهده گرفت .

 

                        

" رضایی نیا  " از سال 1373 به ترانه سرایی روی آورد و کوشید تا با بهره بردن از همه ی تجربه ها و آموخته هایش ، به سهم خود در زبان شعرو ترانه ی گیلکی نوآوری کرده و با ایجاد تحول دردرونمایه ومضمون ترانه ی گیلکی آثاری متفاوت بیافریند و در غنا بخشیدن به گنجینه ی شعرو ترانه ی گیلان سهمی مؤثر بر عهده گیرد .توجه به زندگی امروز و طرح نکات لطیف عرفانی و فلسفی در عین وفاداری به زبان زلال و صمیمانه از ویژگی های ترانه های وی به شمار می رود ، که این ویژگی ها را در ترانه هایی با مضامین تغزلی  ، طبیعت گرا یا اجتماعی نیز می توان سراغ گرفت.

  در طول این سال ها بیش از 100 قطعه ترانه ی فارسی و گیلکی از آثار وی با آهنگ و صدای هنرمندان مختلف اجرا و ضبط شده است که بخشی از این اشعار در مجموعه کاست های گلدون شکسته ( با صدای حسام لرنژاد ) ، دشت کربلا   ( با صدای صادق آهنگران ) ، بهشت گیلان ( باصدای ناصر مسعودی و شاهرخ شیردوست )، علی جان( با صدای تورج رضاپور ) ، کوچه ی باران ( با صدای علی حق ره ) ، همیشه بهار گیلان ( گلچین خوانندگان ) و ذوالجناح ( گلچین خوانندگان) آمده است .

 در ضمن ، برخی از ترانه های "رضایی نیا " در جشنواره های مختلف به عنوان بهترین ترانه برگزیده شده اند ، از جمله ترانه های " غُمچه " (به آهنگسازی استاد منوچهر ویسانلو  و خوانندگی تورج رضاپور ) ، ترانه ی " بازارمَج " ( با آهنگسازی و خوانندگی  بابک ربوخه  ، ترانه ی " نازنین وطن " (با آهنگسازی و خوانندگی شاهرخ شیردوست و تنظیم شهرام مظلومی ) ، ترانه ی " گول ناز"  ( با آهنگسازی اکبر کنعانی و خوانندگی تورج رضاپور ) و ترانه ی " اَچی مَاچی خواب " ( با آهنگسازی شهاب آزادی وطن و صدای رعنا حسین دخت )

از مشهورترین ترانه های گیلکیِ " رضایی نیا " می توان به این ترانه ها اشاره کرد :

1-      جوانمردی : با صدای فریدون  پوررضا و آهنگ رضا فدایی

2-      دیلتنگی : با صدای ناصر مسعودی و آهنگ رضا فدایی

3-      میرزا کوچی خان : باآهنگ و صدای فریدون  پوررضا و تنظیم رضا فدایی

4-      همیشه گل : با صدای ناصر مسعودی و آهنگ علی  اکبر پور

5-      ایران : با صدای ناصر مسعودی و آهنگ سید محمد  میرزمانی

6-      ایران آلاله زاره : با صدای ناصر مسعودی و آهنگ رضا فدایی

7-      بازارمَج : با صدای شاهرخ  شیردوست و آهنگ رضا فدایی

8-      بهار آواز : با صدای زنده یاد علی رضا شوریده و آهنگ منوچهر ویسانلو

9-      صفا بدن تی دیلَا :با صدای زنده یاد حسن جیلانی و آهنگ بابک ربوخه

10-  لالایی : با صدای تورج  رضاپور و آهنگ غلامرضا امانی

11-  گوم گومه : با صدای محمد منتشری و شاهرخ شیردوست و آهنگ رضا فدایی

12-  کربلا : با صدای هوشنگ حقیقت طلب وآهنگ حسن  تقی پور

13-  نوروزی خوان : با صدای تورج  رضاپور و آهنگ اکبر کنعانی  

14-  ای گل : با صدای تورج  رضاپور ، هوشنگ حقیقت طلب ، علی نوری ، حمید رضاپور و آهنگ اکبر کنعانی

15-  دس فَارَس : با صدای فردین  پوررضا و آهنگ حامد حمیدی

16-  یادگاری : با صدای حسین طالبی ، حمید رضاپور ، علی نوری و آهنگ مهران خداپرست

17-  مدرسه : با صدای منوچهر محمد نژاد و آهنگ رضا فدایی

18-  فردا تی دیل نوسوزه : با آهنگ و صدای فرهاد پوررضا

19-  همصدا : با صدای کیوان سیادتی و مهرداد کاظمی و آهنگ حامد حمیدی

20-  چی چی نی : با صدای سمانه جیلانی و آهنگ شهاب آزادی وطن

21-  خانه تکانی : با آهنگ و صدای شاهرخ شیردوست و تنظیم احمدعلی راغب

22-  خواب و خیال : با صدای علی حق ره و آهنگ فیروز ویسانلو

23-  چی بوبو : با صدای کیوان سیادتی و آهنگ شهاب آزادی وطن

24-  دیل و دریا : با صدای امیر زیبا کناری و آهنگ فرهاد پوررضا

25-  آی آدمان : با آهنگ و صدای محمد عذرخواه و تنظیم شهاب آزادی وطن

 

 

ديلتنگي

  تنگه ميديل ، تنگه ميديل ، تنگه ميگيلان رِ   

  گول گول آفتاب رِ ، شُر شُره باران رِ 

  تابستانان ؛   روبار كناران رِ

  زمستانان  ؛   او دريا توفان رِ    

  *                                    

  تنگه ميديل ، تنگه ميديل ، تنگه ميگيلان رِ   

  *                                          

  اُو نازنين  كوچكي يَه  جا بَنَم  

  اون همه خاطراتَ   تنها  بَنَم

  كوي و كمندانَ  بَنَم پوشت سر   

  بهشت گيلانَ  بَنَم پوشت سر  

  مياَمرَ گم ؛ تي اسبَ كي زين بوكود ؟ 

                        كي تَرَ  نفرين بوكود ؟                  

  *                                     

  تنگه ميديل ، تنگه ميديل ، تنگه ميگيلان رِ   

  *                                     

  غربت جَ-  بي خودي-  هَي اَن در و اون در زنم   

  چاره چيه ؟  دَم به دَم ، غصّه  جَ  پرپر زنم

  خيلي زماته ،  هَتو  حسرت كشم 

  روزانَ  تقويمِ دورون   خط كشم  

  خدا دانِه  هه روزَانَ واگردم   

  هنوز هنوزم ، ايتَا گيله مردم 

  *                                          

  تنگه ميديل ، تنگه ميديل ، تنگه ميگيلان رِ   

 

 ( برگردان )                                          

دلتنگي

دلتنگم-  به ياد گيلان زمين  ؛ دلتنگِ دلتنگم

براي آن آفتابِ گُل گُل ، آن بارانِ لبريز

براي رودخانه كنارانِ تابستانهايش

براي توفانِ   درياي زمستانهايش

*

دلتنگم-  به ياد گيلان زمين ؛ دلتنگِ دلتنگم

*

از گيلان آمدم و كودكي پُر خاطرهام را جا گذاشتم

‌‌آن همه خاطراتم را تنها گذاشتم

كوهها و گردنهها را پشت سر گذاشتم

بهشت گيلان را پشت سر گذاشتم

به خودم ميگويم ؛ چه كسي اسب تو را زين كرد ؟

چه كسي تو را نفرين كرد ؟

*

دلتنگم-  به ياد گيلان زمين ؛ دلتنگِ دلتنگم

*

بيهوده در اين غربت ، به اين در و آن در ميزنم

چاره چيست ؟ لحظه به لحظه در اندوه پرپر ميزنم

خيلي وقت است كه با حسرت سر ميكنم

و روزها را بر صفحة تقويم خط ميكشم

خدا ميداند كه همين روزهاست كه به گيلان برمي گردم

هنوز   هنوز هم من گيله مردم

*

دلتنگم-  به ياد گيلان زمين ؛ دلتنگِ دلتنگم

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 18 دی1388ساعت 12:53  توسط نوجوان  |